از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این چند روز حالی داشتم در حد نا امیدی !!!!
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود . . .
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود . . .
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را . . .
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس . . .
بشوییم قلب هایمان را از هر احساس ناروا
و مغزهایمان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایمان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها . . .
چنین کنیم تا ببینیم خداوند چگونه
بر سر سفره ما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان ما کفه های ترازویمان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با ما آواز می خواند . . .

ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی های زندگی چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده فقط یک چیزرا مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید ،اگر کار بد نکردید دیگر بدبختی ای وجود ندارد بدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوب بدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می کند اینقدر لذت به شما می دهد که همه سختی ها را فراموش بکنید
دکتر الهه قمشه ای
دل
اگرروح ماوسعت بیشتری پیداکند تمام آنچه که دردل تمام آدمها است را می توانیم بگیریم ماگیرنده مان ضعیف است وگرنه قیافه آدمهاراکه نگاه کنید می فهمید که دردل او چیست اینکه می گویندازدل به دل روزنه ای هست یعنی شبکه اتصالی هست ولی مابه دلیل اشتغال دائم به خودمان ونفسانیات خودمان نمی توانیم ازدل هم باخبرشویم ما اگرصاف بشویم ازاحوال هم بی اطلاع هم باخبرمی شویم
دروغ
دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گویدنظام فکری اش به هم می خوردوتمرکزحواسش راازدست می دهدوکم حافظه می شودوهزارعیب روانی پیدامی کندآدم های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می گویدیادروغ ،هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می خوردواین ادامه پیدا می کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست
انسان الهی
ما چون یکی هستیم یک کارهم بیشترنکنیم صدتاکارنکنیم ویک کاربکنیم بعضی ها تقسیم می کنندکارهارابه کاردنیوی مثل خوردوخواب وزن و بچه وکامپیوترومدرسه و... ویک کارهایی را هم می گویندکاراخروی مثل نمازوروزه وکارهای خیریه و... ؛درصورتیکه هم چنین چیزی نیست بلکه بایدانسانهاراتقسیم کردبه انسانهای الهی وانسانهای دنیوی،اگرانسان الهی شد،خوردوخواب او هم الهی می شود چون به خاطرخدازندگی می کندوبخاطرخداپشت کامپیوترمی نشیند وبه خاطرخداکتاب می نویسدوهمه اش می شودکاراخروی وعاشق خداونداصلاکاردنیوی نمی کند، انسان الهی بشویدوبرویددنبال دنیا وهزارتاکاربکنیدتاوجودتان منشا خیروبرکت بشود وخلاقیت وسازندگی و آبادانی ایجادبشود ؛انسان هست که الهی می شود یا دنیوی،اگردنیوی شدید همه کارهایتان دنیوی می شودوحتی حج و نمازوزکاتتان هم دنیوی می شود،وقتی روی آدم به طرف دنیا وهواهای نفسانی خودش بوددیگرتفاوتی نمی کندکه به کدام طرف بایستدونمازبخواند چون به هرطرف بایستددراصل به طرف خودش ایستاده ونماز خوانده
شیطان
ماشخصا وظیفه ای نداریم که با شیطان خصومتی داشته باشیم وکینه ای ازاوبه دل بگیریم فقط چون خداونداورالعن کرده ما هم اورالعن می کنیم ؛وگرنه خیلی خوب است که یکی هست که ادعاهای بی معنی مارارسواکند ،شیطان الزام نمی کندبلکه افشا می کندوکارشیطان افشاگری است ،شیطان یک مقدارعلف دستش می گیردو می آوردجلوی دهان آدمها ،اگرکسی قاپ زدوعلف را خورد معلوم است که خوداودرعالم بهایم بوده وگرنه اگرانسان باشد که علف نمی خورد،شیطان قادرنیست کسی را اجبارکند،نه نبی اجبارمی کندونه شیطان "لااکراه فی الدین"ولی شیطان آشکارمی کند،شیطان می آیدجلوی انسان ووسوسه می کند ومعلوم می کندکه تودروغ گفتی که من خداپرستم ودلم پیش خداست بلکه دلت پیش غیرخداست ،توحیدت را نفی می کندتامتوجه شوی موحدنیستی وبروی وتوحیدواقعی رابدست بیاوری؛این که خداوندشیطان را گذاشته در عالم برای خیرماست تاماراهرلحظه متوجه کند،شما می توانیدخودتان رالحظه به لحظه باشیطان آزمایش کنید،آیا خیرانسان این نیست که یک دستگاهی داشته باشدکه نشان دهدفشارخون او بالاست یا پایین است وخطرمرگ برای انسان است،شیطان آزمون ومحک همه عالم هستی است،همه ادعاهای باطل وبیخودی را رسوا می کند،به همین جهت هم شیطان گفته که بامخلصین کاری ندارم"الاعبادک الله المخلصین"چون عبادمخلص همه آزمایش هارا باموفقیت سپری کردندوقبول شدند
بخشش
گناه یعنی نقصان ومحوکردن گناه یعنی رسانیدن کسی از مرتبه نقصان به کمال؛ اگرکسی راکه خطایی ازاو سرزده راخواستیدببخشیدیک راه آن این است که به اوبگویید تورابخشیدم واورارها کنید،ولی یک راه دیگرآن اینست که آن نقصانی که دراوهست که به سبب آن نقصان این بی ادبی وظلم دراوحادث شده است راازاوبگیرید وتبدیل به کمال کنیدواین بهترین راه بخشش است
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) میفرمایند :
از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد .
از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان میرود .
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد .
بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاکت رساند و همین دو نیز هلاک کننده شماست.
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.
از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوبتر است که برای بندگان سودمندتر است .
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد .
وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد ، دنیا را از او منع میکند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید .
کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام میدهی.
توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.
و در پایان سخنی از امام صادق (ع) :
«هرگاه دلتان شکست، دعا کنید، زیرا دل تا پاک و خالص نشود، شکسته نمىشود».
چه سخت و غمانگیز است
سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد.
چه تلخ است میوهی درخت بینایی !
سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
اینجملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخ زدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن، به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند
خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت . . .
نمی دانم......
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاکم اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم....سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش
و او یکریز و پی در پی ...دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان...خفته را اشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را
انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود
احساس تنهایی بیشتری می کند !
