تو این ماه چندین بر پیش اومد که خیلی حالم بعد بود یا خیلی از اتفاق های پیش اومده ناراحت بودم یا خیلی دلم گرفته بود یا خیلی دلتنگ بودم، هر بر حس میکردم هیچ چیزی نمیتونه حالم رو خوب کنه، از همون لحظه ها که حتا آدم توان نداره قرآن رو ونتوری بخونه که نور و آرامشش رو حس کنه !!!!!

دیشب خیلی خسته بودم، صبح تا ظهر با دوچرخه مسافتهای طولانی رورفتم توری که بدنم واقعان خسته بود ، عصر تا شب هم باز با دوچرخه رفتم سر کار ، و وقتی اومدم انقدر خسته بودم که نمازم رو خوندم و مستقیم رفتم به رختخواب، تقریبا خواب بودم که مبیلم زنگ خورد، حس اینکه دستم رو ببرم سمته میز و مبیلم رو بردارم و جواب بدم رو نداشتم ،تصمیم گرفتم جواب ندم ،همونطور که خواب و بیدار بودم صدای زنگ مبیلم برام خاطراتم رو تداعی کرد، درست همون ماه ها قبل از رفتنم به ایران ، تا حالا دقت کردید چطور ی آهنگ کامل شما رو میبره به حال و هوای قبل؟
جدیدا کسانی که به وبلاگم سر میزنن برام یا ایمیل میدن یا پیغام میزارن و از نوشته هام
تعریف میکنن، چه احساس خوبی داره که کسی بت بگه چه نگاه قشنگی به زندگی داری
چقدر قشنگ مینویسی چه گلهای قشنگی داری ، چقد گاها ی جمله ی ساده میتونه به
ی انسان انرژی و امید بده، هیچ سن و جنسیت هم نداره این قضیه، ای کاش همه ی ما یاد
میگرفتیم به جای زخم زبون ها به جای بدبینی ها به جای کینه ها و به جای حسادت ها
از هم خوبی بگیم،خوبه هم دیگه رو بخوایم،بدونیم اگر یک نفر رو شاد کنیم یعنی یک انسان
روی کره ی خاکی ی روز خوبی رو خواهد داشت، یعنی اینکه ی انرژی منفی رو این کره
کمتره یعنی اینکه یک انسان آماده ی خدمات بهتر به همه ی آدمهای دیگه ی رو کرست
یعنی ی قدم به سمت موفقیت برای همه .
از همه ی هم وطنهای خوبم که از من و نوشته هام تعریف میکنن و هم پیگیر حرفهام
هستن اونم حرف هائی که فقط مربوط به زندگی من میشه و خاطرات زندگی من هست
و جذابیتی هم برای کس دیگه نمیتونه داشته باشه ، ممنونم، اگر چه اصلآ هدفم این
نبود که برای کسی بنویسم، اما همین که میبینم نوشته هام دل کسی رو شاد میکنه
یا به کسی امید زندگی میده ، حس خوبی بم میده و خوشحال میشم، از خوبیتون
ممنونم.
خدا دلهای همه ی ما رو از بدی ها پاک کن.





از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این چند روز حالی داشتم در حد نا امیدی !!!!
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود . . .
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود . . .
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را . . .
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس . . .
بشوییم قلب هایمان را از هر احساس ناروا
و مغزهایمان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایمان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها . . .
چنین کنیم تا ببینیم خداوند چگونه
بر سر سفره ما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان ما کفه های ترازویمان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با ما آواز می خواند . . .

