
نمیدونم شماها که تو وطن و کنار خانواده هاتون هستید چه حسی داریذ؟! آیا حس بهار و ماهی های قرمز تو آکواریوم های دم گل فروشی ها و سبزه ها،بوی گلهای شب بوی سفید و صورتی و بنفش چیده شده دلتون رو میلرزونه؟
دلم بدجور گرفته ...با تمام وجودم گل های کاغذی اهواز و هوای شرجیش و اون درخت ها ی خیلی قشنگ نزدیک اهواز رو حس میکنم.
وای چه حس عجیبی بود دیشب.تو این هوای سرد برفی راه میرفتم اما حس میکردم همه وجودم انگار داره تو هوای شرجی اهواز و گچساران و منطقه های شرکت نفت که هر سال با بابام میرم ،پرسه میزنه !!!
دلم بدجور میگیره وقتی تمام شلوغی های دم عید و مردم در حال خرید و مغازه ها که لبریز از آدم ها ست رو تو ذهنم از خیلی نزدیک میبینم .. اما چه دور ....
باورم نمیشه امسال لحظه ی تحویل سال پیش خانوادم نیستم که تا اون صدای شیپور زده میشه هممون از جامون بلند شیم و روبوسی کنیم و عیدی رو به هم تبریک بگیم .
وای چقدر امسال دلم برای بغل کردن و بوسیدن مامان و بابا م تنگ میشه . نمیتونم بگم چقدر اون لحظه که لبخند شیما و شهرزاد رو میبینم برام عزیزه.اون لحظه که بعد از سکوت قبل از تحویل ساله ،درست همون ّثانیه که هممون از جا بلند میشیم و حس قشنگ دعای از صمیم قلب و پر از امید تحویل سال رو تو چهره ی پر از مهر و پاک شیما و شهرزاد میبینم و با همه ی وجودم میبوسمشون ...
امیدوارم هرجای ایران که هستید هرطور شده خودتون رو پیش خانوادتون برسونید.چون هیچ چیزی تو دنیا ارزش خانواده رو نداره .
پیشاپیش عیدتون مبارک
من زود میگم چون خیلی پیشتر از اینها دلم هواشو کرده بود...

