108.دوای دل شکسته

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این چند روز حالی داشتم در حد نا امیدی !!!!

امیدوارم کسی انقد غم به دلش نیاد که دیگه دستش به هیچ جایی بند نشه ، حال خیلی بدی داشتم، دلم خیلی تنگ خونه بود،مدام عکس خانوادم رو نگاه میکردم و به آنی اشک از چشم سرازیر میشد، اما تو همه ی همین چند روز خیلی بد ، یکی اون بالا بود که همه جوره  هوام رو داشت ، البته فک کنم،نه ببخشید مطمئنم  ،که غیر از اون که بالاست ی خانواده ی گلی هم همین جا رو همین کره ی  خاکی بودن که میدونم روزی فراموش نمیکردن که برام دعا کنن و دوست گلی که هر روز با دیدنش و حرف زدن باش آروم میشدم،  چند ساعت حالم خوب بود اما بعد انگار که یکی قلبم رو فشار بده دنیا برام تیره و تار میشد ، خدا نصیب نکنه برای کسی .
تو همون لحظه ها انگار دست خدا رو میدیدم که برای کمکم میومد،ی آن مصلا یکی از دوستان دانشگام از راه میرسید و یا بم زنگ میزد یا تو فیس  بوک برام پیغام میزاشت یا مامانم میومد رو خط که با هم صحبت کنیم ....
به هر طریقی بود میدیدم با چشمم که تو اوج  حال بدی که داشتم خدا از ی راهی و به وسیله ی ی کسی کمکم میکرد، خدایا هزار مرتبه شکرت .
همه ی این حال و هواها کوتاه مدت بود ،تا میخوابیدم و بیدار میشدم دوباره ....
صبحا قبل از اذان پا میشدم که یکم قرآن بخونم بلکه آروم بشم
اما امروز ی حال دیگه بودم ، با اینکه رفتم بیرون قدم زدم اما از همون روزا بود که فقط خود خدا باید میومد ، و واقعا هم اومد،میخوام بتون بگم اگه ی روز دلتون خیلی گرفت ،دلتون خیلی از نامردهای دنیا سوخت ،اگه ناباوری از بدی های مردم به بهت کشوندتون طوری که به خدا گفتید پس کی عدالتت رو میبینم؟ کی این دل آروم میگیره ؟
تو اون روز و اون لحظه فقط ی کار بکنید :
پا شید وضو بگیرید ،سجاده رو پهن کنید، قرآن و مفاتیح رو بذارید کنار دستتون، نماز که خوندید قرآن رو از هرجا که دوست دارید باز کنید،ی بسم الله بگید و بذارید خود خدا صفحه ی قرآن رو براتون باز کنه ، بعد بشینید و تا میتونید قرآن بخونید، این موقع ها خود متن عربی خیلی جواب نمیده ، فارسیش رو بخونید، بذارید خدا با همه ی عظمتش با همه ی نورانیتش بیاد تو قلبتون، به قوله پروانه کامل خودتو بسپار دست خدا، حس کن دیگه هیچ اختیاری از خودت نداری و همه جوره خودت رو سپردی دست خدا، این حس رو تو خودتون قوی کنید و بعد شروع کنید به خوندن قرآن، ی شمع کوچیکم کنار سجداتون روشن کنید، دنیا و غمهاش رو فراموش کنید،به هیچی فکر نکنید،فقط سعی کنید خدا رو که از رگ گردن بمون نزدیک تر  با آیه های قرآنش بشنوید ، ببینید چطور آیه هائی میاد جلوی چشمتون که تسکین دهنده ی همه ی درداتونه .
انقدر دلتون آروم میگیره که انگار دیگه غمی ندارید،من انقدر شارژ شدم که با شور و انرژی رفتم و ی غذای خوشمزه پختم و برای خودم ماست و خیار هم درست کردم و از اون سبزی خوردن که مامانم با دستای خودش برام پاک کرده بود ریختم توش و نشستم و با لذت خوردم ، شیما اگه این متن رو خوندی برو دستای مامان رو بوس کن بگو شیوا گفت اون دستی رو میبوسه که با همه ی اذیت هائی که کردمش اما همه جوره هوام رو داشت .
الان پر از امید و انرژی هستم،آمادم که برم دانشگاه و آخرین مراحل درسم رو با دلی پر از امید شروع کنم و  به بهترین نحو به پایان برسونمش.
خدایا هزاران مرتبه شکرت ، خدایا خودت کمکم کن مثل این چند روز ببینم اون دستای مهربونت رو که همه جور به فریادم رسید .
 
 
 

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

        اما به قدر فهم تو کوچک می شود

              و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

                     و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                           و به قدر ایمان تو کارگشا می شود . . .

 

یتیمان را پدر می شود و مادر
        محتاجان برادری را برادر می شود
             عقیمان را طفل می شود
                     ناامیدان را امید می شود
                          گمگشتگان را راه می شود . . .


در تاریکی ماندگان را نور می شود
        رزمندگان را شمشیر می شود
             پیران را عصا می شود
                     محتاجان به عشق را عشق می شود
                          خداوند همه چیز می شود همه کس را . . .


به شرط اعتقاد
        به شرط پاکی دل
             به شرط طهارت روح
                     به شرط پرهیز از معامله با ابلیس . . .

بشوییم قلب هایمان را از هر احساس ناروا

        و مغزهایمان را از هر اندیشه خلاف

              و زبان هایمان را از هر گفتار ناپاک

                     و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار

                           و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها . . .

 

چنین کنیم تا ببینیم خداوند چگونه

         بر سر سفره ما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

                 در دکان ما کفه های ترازویمان را میزان میکند

                           و در کوچه های خلوت شب با ما آواز می خواند . . .

     

            

/ 0 نظر / 16 بازدید