88.تولد بهترین بابای دنیا

امروز تولد  بابامه،عجیب دلم گرفته و مدام اشک از چشم سرازیر میشه،عموم امروز زنگ زده میگه دیشب خوابت رو  دیدم حالت خوب نبود،تا اینو گفت زدم زیره گریه !!! گفت چته؟ گفتم تولده بابام و خیلی دلم براش تنگ ،دلم میخواست پیشش بودم.
کلی بام حرف زده که بگه تو الان هرچی سختی میکشی عوضش  آیندت خوب و بابت خوشحال ،اما نمیدونم چرا از وقتی گوشی رو قط کردم گریه امونم نمیده.
 
چقدر دلتنگتم بابا
بابا نمیتونم بگم چقدر شرمنده ی همه ی زحمت هات  هستم، دستات رو میخوام ببوسم،اون دسته که هر روز صبح برامون میوه و لقمه میزاشتو میفرستادمون مدرسه یا میرسوندمون بعد میرفت سر کارش،اون بابائی که حتا تو دانشگاه صبحا زود بیدار میشد برام لقمه میگرفت میداد مثله بچه ها میبردم دانشگاه ه،بابائی که هیچ وقت نفهمیدم چقدر سختی بخاطره ما تحمل کرد تا همین الان که هر روز رو دارم با خودم گریه میکنم از سختی که بدونه بودنش میکشم،
بابا دلم خیلی گرفت ،روزه تولدت اما قد ی دنیا دلم گرفته .
بابا ...
/ 0 نظر / 6 بازدید