100.درس هایی از قرآن و چند برگ از دفتر زندگیم

امروز برنامه به سمت خدارو نگاه میکردم که چندتا نکته قشنگ از تفسیر قرآن رو بش اشاره کردن که میخوام با مثالهای عینی که برای خودم اتفاق افتاده بگم و هم خودم یه جمع بندی کنم تو ذهنم هم شاید به درد بقیه بخوره .
اولین نکته راجع به ظلم  وبخشش بود.
اون آخوندی که صحبت میکرد اینطوری توضیح داد که اگر کسی در حقتون ظلم کرد طوری که به جامعه یا دینتون لطمه وارد نکرد و صرفا شما رو آزرد هم میتونید ببخشید وجزو بندگان خاص خدا باشید هم این حق شماست که نبخشید که البته توصیه بر بخشش بود اما نکته اینجاست که حتی اگر شما هم بخشیدید اماباز حقی هست که خدا بش رسیدگی میکنه .
میخوام یه مثال بزنم ازداستان هایی که برام اتفاق افتاد وچقدرصحت این حرف رو توواقعیت نشون میده.
پارسال شخصی در حق من ظلمی کرد که واقعا تواون غربت و وضع سختی که بخاطره
تغییر دانشگاه داشتم برام خیلی سنگین و غیرقابل هضم بود .خیلی بم فشارروحی آورد اما من بعداز اینکه مدت زماتی گذشت کامل بخشیدمش اما میدونید چه اتفاقی براش افتاد ؟ خودم که یادم میاد دلم آروم میگیره و قرص میشه به عدالت خدا . قشنگی قضیه به اینه که من هیچگونه تماس یا ارتباطی با این شخص نداشتم تا اینکه بر حسب همون عدالت و عظمت خدا  من تو مجلسی قرار گرفتم که اونجا کسی بود که با این شخص در ارتباط بود و بدون اینکه بدونه من  اون شخص رو میشناسم چندین بار از بلاهایی که سرش اومده بود گفت طوری که من انگشت به دهن میموندم تو اوج عظمت عدالت خدا باورتون نمیشه بلاهایی سرش اومده بود که درست همون مدل من رو آزار داده بود وحق من رو ناحق کرده بود .اونم نه یک بار چندین بار !!! طوری شده بود که من میگفتم خواهش میکنم حتی اسم این شخص رو جلوم نیارید هرچقدر هم بم اصرار میکردن که جریان چیه برای کسی نمیگفتم به این دلیل نمیخواستم اسمش رو بشنوم چون هر بار که یادی از این شخص میشد ذکر مشکلات و مصیبت هایی بودکه سرش اومده و من ناخوداگاه اون لحظه که میشنیدم ته دلم میخندیدم به اینکه حقش بوده و از این خنده ی خودم سر یک دقیقه پشیمون   میشدم چون من هر کسی هر اندازه در حقم بدی کنه از دیدن شکستش خوشحال نمیشم اما دست خودم نبود و به محض شنیدن مشکلش درحد چند ثانیه لبخند تلخی رولبم مینشست . حالا برای اینکه بیشتر مثل من به عدالت خدا نه تنها ایمان بیارید بلکه به  یقین برسید اوج این داستان رو میگم...
با وجود اصرارهای من برای اینکه کسی راجع به این شخص جلوی من حرفی نزنه یه روز باز بر حسب همون   عدالت خدا یه شخص دیگه داستان بسیار تلخ تری از این آدم تعریف کرد .اما این بارقضیه خیلی متفاوت تر بود ... بر اثر اذیت هایی که به من کرده بود غیر مستقیم بر یکی از مشکلاتی که اون روزها باش دست و پنجه نرم میکردم تاثیر منفی ای گذاشت و اون مشکل من رو حادتر کرد ،تاکید میکنم اصلا مسقیم کار ی به اون مشکل من  نداشت بلکه صرفا چون بخاطر آزارهاش و دست تنها بودن من و ناراحتیهایی که باعث شد من تواناییم رو تو کنترل  شرایط از دست بدم به یکی دیگه از مشکلات من دامن زد .میتونید تصورکنید خدا چطور حتی از این جریان جانبی هم نگذشت ؟ درست عین همون مشکلی که من داشتم نه حتی کمی متفاوت !!!بلکه عین همون مشکل رو به سرعزیزترین کسش آورد و اون هم با توانی شاید بیشتر از 2 برابر !!!!! الله اکبر !!! وقتی یادم میادبش موبه تنم سیخ میشه . چون خدا در حق من هم همین عدالت رو رعایت خواهد کرد .. باید خیلی حواسمون رو جمع کنیم .. نه دنیا بی حساب کتاب و نه هیچ حقی ناحق خواهد شد حتی اگربشه کسی اون بالاست که خیلی حواسش جمه.
و نکته ی دومی که در تفسیر سوره دخان بش اشاره شد این بود که نشانه کفر سه چیزه و خیلیم خاص نیست و ماشاید اهل نمازهم باشیم اما غافل از اینکه نشانه های کفر درما وجود داره و ما در خواب غفلت هستیم ..
اولیش تکبر هستش که اشاره هم کرد که اگر بدترین صفات نباشه قطعا یکی از خانمان سوزترینه و بزرگترین      مثال عینیش شیطانه که به صرف همین تکبراز مقام فرشته ها .....
نشانه هاش هم اینه که کسی زیر بار پزیرش اشتباهاتش نره و احساس برتر بودن نسبت به هر قشری از جامعه  بکنه... من بلافاصله به یاد کسی افتادم که درست عین جملش یا شایدم مضمونش  رو مینویسم :
من از 20 سال تا  69 سال زیر دستم کار میکنن ، نمیتونم ببینم کسی بخواد به من بگه چه کارکنم یا چه کار نکنم !!!!  حالا جالب اینجاست که این حرف رو به منی زد که حرفم این بود که آقا شما چه رئیس شرکتی باشی یا نباشی این حق به شما داده نمیشه که فکر کنی میتونی به بقیه افراد  حکومت بکنی وحق انسان بودن رو ازش بگیری چه بسا که یه بچه بهتر از شما موضوعی رو بفهمه و این منطقی نیست چون مسند ریاست نداره حرفش رو باور نکرد .... چه چیز به غیراز یه تکبربیجا میتونه کسی رو به گفتن همچین حرفی وادار کنه که این حق رو به  خودش بده که به صرف مردبودن یا رئیس بودن بخواد حقی رو و ارزشی رو از کسی بگیره؟؟؟؟

نشانه ی دوم کفر هرس بود .. من به چشمام کسی رو دیدم که هرس پول و پولدار شدن چنان تمام وجودش رو گرفته بود که بخاطرش خیلی چیزهایی که خودش هم ارزشمند میدونست رو از دست داد ...  این یکی از خطرناکترین بعد وجودی آدمه چون چنان همه ی ابعاد وجود و زندگی آدم رو میگیره که انسانیت رو با خودش به  منجلاب میکشه و نشانه ی سوم حسد بود... خیلی آدمها رو تو زندگیم دیدم که چنان حسد وجودشون رو میگیره که به وضوح حسنی رو دردیگران میبینن اما نه تنها لب به تحسین باز نمیکنن بلکه حتی اگر زورشون هم رسید حقی رو هم از اون شخص میگیرن و تا میتونن از گوشه و کنار آزارش میدن و گاها چنان این خصلت از درون آزارشون میده که حتی متوجه نمیشن که رفتارهایی که از خودشون نشون میدن درست به شفافی و زلالی آب پاک این حسد درون وجودشونرو به عرصه ی نمایش میگذارن ... من با شنیدن این حرف ها به خودم و کارهام فکر کردم و اینجا هم نوشتم تا هرکس میتونه به خودش فکر کنه که اگر همچین اشتباهاتی داره سعی کنه بر طرف کنه که اصلاح باید اول از خود ما شروع بشه ...
با نگاه کردن به کارهام هم خوشحالی قشنگی وجودم  رو گرفت و هم تصمیمی با خودم گرفتم  ... ازاین خوشحالم که هرگز حتی ثانیه ای خودم روبرتراز کسی ندیدم و هرجا هم که اشتباهی کردم بعد از آروم شدنم خیلی قشنگ پذیرفتم و از صمیم قلبم تلاش کردم هم جبرانش کنم هم روی خودم کار کنم ..بعضی وقتها عذر خواهی های ما سودی نداره و حتی اگر شخص متضرر هم ببخشه باید آدم تاوان اشتباهاتش رو بده که من به شخصه مرد و مردونه تا به حال پای اشتباهاتم ایستادم و به خدا هم همیشه میگم تو وقت سختی ها که یا تاوان اشتباهاتمه که میپذیرم و از خودت کمک میخوام که پناهم باشی که زیربار اشتباهی که کردم نشکنم ویا امتحان الهیه که اون رو هم بازباید به کمک خودش پشت سر گذاشت . فقط همیشه از ته دل میخوام ازش که کمکم کنه دلی رو نشکنم که خوب میدونم هیچ مجازاتی جبران اون دل شکسته رو نمیکنه . اونجایی دلم قرصه که خوب میدونم که من هرگز در حق کسی بدی نمیکنم و آزاری به کسی نمیرسونم چون توانش رو ندارم چون اگر کسی رو به عمد آزار بدم خودم اول میشکنم . هرجایی هم تو زندگیم با کسی به مشکلی بر خوردم یا از سر کم عقلیم بوده یا کم تجربگیم که انقدر مردش بودم که وقتی فهمیدم باعث آزار کسی شدم از صمیم قلبم عذر خواهی کردم یا اگر در حدتوانم بوده سعی کردم جبران کنم .
اما خیلی از آدمها هستن که به راحتی به خاطر تواناییشون یا داراییشون و یاا صرفا بخاطر خودخواهیشون به راحتی در حق دیگران ظلم میکنن و شکستن دل براشون بقدری آسونه که حتی فکرشم نمیکنن که در ححق کسی ظلم کردن !!! و به راحتی به زندگیشون ادامه میدن غافل از اینکه خدایی هست که برگی ازدرختی نمیفته مگر اینکه ازش با خبر باشه ...
خدا به همون عدالتت قسم که ما رو از لغزشها دور کن و هر جا که خواستیم از حق دور بشیم خودت نور راهمون باش و از غرق شدن تو ظلمت ها نجاتمون بده.

 

یک چیزی هم از تجربه خودم اضافه میکنم که صبح وقتی نهج البلاغه  رو میخوندم به ذهنم رسید بنویسم که بیربط هم به حرفهای بالا نیست . به تجربه شخصی خودم این رو میگم که یه بلای خانمان سوز دیگه هم هست که آفت زندگیه و من خودم هم گاها تو زندگیم دچارش شدم . و جالب اینجاست که وقتی به همچین آدم هایی بر بخورم واقعا بدترین روزهای رندگیم میشه و تحملشون برام در حد انفجار  سخته که البته این هم یکی دیگه از نقص های منه چون خیلی زود در مقابل همچون آدم هایی از کوره در میرم و عصبانیتم رو گاها نمیتونم کنترل کنم که این هم دور  از اخلاق اسلامیه چون کظم غیض (املاش رو درست نوشتم ؟) به شدت تاکید شده و واقعا هم خیلی مهمه .من یک بار اراده کردم وخودم رو از این مشکل تا حد زیادی دور کردم اما متوجه شدم که در مقابل این دسته آدم ها که میخوام اشاره کنم هنوز باید رو خودم کار کنم که عصبانیتم رو فروکش کنم ...

این آدم ها کسانی نیستن الا آدم های خودخواه ... و درکمال تاسف  باید بگم که من خودم بزرگ ترین خودخواهی رو تو زندگیم روزی کردم که خانوادم رو بخاطر رسیدن به هدفم رها کردم و به خارج رفتم و اعتراف میکنم که بارها خودم رو سرزنش کردم که چطور هم خانوادم و هم بهترین دوستم رو نا دیده گرفتم و گذاشتم رفتم خارج !!!! به جرات میگم برای خودم بزرگترین ودرست ترین مسیر زندگیم بود چون درس هایی گرفتم که محال بود بتونم با اینجا موندن بشون برسم اما این بحث کاملا جدای از خودخواهی و خودبینی بزرگ من بود ...

اما شک دارم غیر از در حق این عزیزانم خودخواهی اای در حق کسی کرده باشم چه بسا که خیلی جاها از خودم گذشتم که بتونم به دیگران کمک کنم یا حتی جاهایی بوده که میتونستم به راحتی کارم رو رو دوش خیلی ها بندازم نه از سر بدجنسی بلکه از سر نیاز ،اما به هر بدبختی شده خودم با هزاران برابر نیرو گذاشتن اون کاررو کردم که به کسی فشار نیارم یا کسی رو به خاطر خودم به دردسر نندازم.

میخوام کمی ازآدم های خودخواه بگم کسانی که صرفا بقیه رو برای این میخوان که سودی بشون برسه و کافیه یه جا شرایط مشابهی برای شما  که شاید عزیزترین کس اون شخص باشید و اون شخص پیش بیاد و براحتی ببینید که خودشون رو حتی به شما ترجیح میدن اون لحظه تو بهت میمونید که آیا اصلا این شخص شما رو میشناسه یا نه .

یا مصلا از شما میخوان که رفتار خاصی داشته باشید در حالی که خودشون رو مثتثنی از اون قاعده میدونن یا انتظار دارن شما بشون اعتماد کامل کنید درحالی که کوچک ترین اعتمادی به شما نمیکنن .. همیشه گفتم که خلاصه کردن توصیف این آدم ها میشه اینکه این آدم ها خوش اخلاقن تا اون لحظه که شما یه سودی براشون دارید یا لااقل خلاف نظر و باورشون حرفی نمیزنید ، باتون دوستن تنها تا اون لحظه که در مقابل این دوستی یه چیزی گیرشون بیاد و اگر بهترین دوست هم که باشید و حتی یک جا هم با هم باشید باتون دوستن درست تا اون لحظه که منافعتون با شون یکی باشه اگر کوچک ترین حس خطری کنن کلهم اجمعین اون حسن و خوبیهاتون زیرسوال میره و به کل عقب میکشن و حتی پشت سرشما هم بد میگن !!!

وای نمیتونم بگم چقدر میشکنم وقتی آدم های خودخواه به زندگیم راهی پیدا میکنن .. این آدم ها منطقشون صرفا یعنی منافعشون ...

اگر منافعشون در امنیت بود چه به حق چه ناحق ، بسیار آدم های مهربان و حتی کمک حال هستن اما حتی همین کمک و مهربانیشون درست برای منفعت خودشونه میگید نه بیاید بگذاریدشون یه جا که هم پولدارن هم مقام و هم دوست هایی که منفعت براشون داره بعد بیاید یه کاری بکنید که میدونید دوست ندارن ( کار خلافیم نکنید ها جواب باید پس بدید ) صرفا کاری بکنید که اونها تصور میکنن اشتباه و قبولش ندارن بعد ببینید باتون چه کار میکنن !!!!!!!!!!اگر ندیدید حتی به راحتی کنارتون گذاشتن اسم من رو عوض کنید ...این رو به جرات میگم ها به چشم دیدم ها ...

یعنی اگر جایی دوستی دورشونه بدونید برای اینه که بش نیاز دارن و شکی  هم نکنید.. چرا من این همه پروانه پروانه میکنم ؟ چرا اینقدر خانوادم رو ستایش میکنم و خودم رو در مقابلشون خودخواه میدونم ؟؟؟

چون اینها حتی اگر من نفعی براشون نداشته باشم باز کنارم هستن باز از خودشون میزنن به خاطر من نه فقط من بلکه برای همه حتی غریبه ها هم همین طورهستن .این یعنی یه دنیا ارزش . من خیلی ایراد دارم اما خوبی هایی هم دارم که میدونم زیاد نیستن  اما به حرمت همون خوبیهام و به حرمت دل بزرگشون اونجا که من یا اشتباه میکنم یا نظرم خلافشونه من رو دورنمیندازن منکر همه چیز نمیشن ... اینایعنی آدمهایی که فقط خودشون رو نمیبینن و نمیخوان ...

وای که  اگر بخوام میتونم ساعت ها بتون بگم چقدر آدم های خودخواه برای دوستی خطرناکن چون این آدم ها درست مثل آدم های دو شخصیتی هستن که به راحتی تا همه چیز بروفق مرادشونه تو جلد آدم های بسیار خوبن ولی امان از اون لحظه که ...

 

حرف امام علی روکه صبح خوندم مینویسم و ازتون خواهش میکنم هرکسی هستید هواستون رو جمع خودسازیتون کنید . امیدوارم کسی فکر نکنه این حرفا رو برای بقیه نوشتم .من خودم تا میتونم کتاب میخونم و قرآن میخونم و تلاش میکنم خودم رو درست کنم ومن هم از این قاعده مستثنی نیستم و خوب میدونم که  چقدر نیاز دارم که رو خودم کار کنم و همیشه تلاش خودم رو میکنم گاها به شدت از خودم نا امید میشم اما باید یادمون باشه که انسانیم و حق اشتباه داریم مهم اینه که بدونیم و بپذیریم و تلاش کنیم و یادمون باشه که خدا هم سخت کیفره هم بسیار بخشنده ..

امام علی میفرمایند :

"از واجبات قطعی خدا در قرآن حکیم که بر آن پاداش و کیفر میدهد و به خاطر آن خشنود شده یا خشم میگیرد این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند ، هرچند خود رابه زحمت اندازد ، یا عملش را خالص گرداند فایده ای نخواهد داشت و آن صفات ناپسند اینکه : شریکی بر خداوند در عبادت واجب برگزیند ، یا خشم خویشتن را با کشتن بیگناهی فرونشاند یا بر بیگناهی به خاطر کاری که دیگری انجام داده عیب جویی کند یا به خاطر حاجتی که به مردم دارد بدعتی در دین خدا بگذارد یا با مردم به دو چهره ملاقات کند و یا در میان آنان با دو زبان سخن گوید .

در آنچه گفتم نیک بیندیش که هر مثال را همانند فراوان است ."

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
arman

سلام و خسته نباشید برای افزایش بازدید خود به صورت رایگان و اشتراک گزاری مطالب خود به ابن وبلاگ سر بزنید موفق و پیروز باشید

ليلا

سلام شيوا جان باهات موافقم بالاخره يه جا هر كي بدي كنه تلافيش سرش در مياد.شايدم ما نباشيم ببينيم ولي در مياد حتي ممكنه ما نبينيم يا كسي نبيني ولي از درون(وجدان)ممكنه بتركه بقيه نوشتت هم قشنگو دلنوشته بود و ياد دلنوشته هاي خودم تو بلاگفا افتادم كه وبمو حذف كردم محضه يه مشكلاتي ديگه هم انگيزشو ندارم ولي خودت كه هستيو قشنگم مي نويسي[گل]