55.وایسا دنیا وایسا دنیا ،من میخوام پیاده شم

صبح که میشه دویدن و تند تند کارا رو کردن شروع میشه تا شب .وقتی موقع خواب میرسه باورم نمیشه که یک روز دیگه هم تمام شد!!!

روزها دارن به سرعت نور میگذرن و دارم کم کم حس میکنم که درگیر عدد سنم شدم.نمیدونم چرا از ١٨ سالگی اصلا حس نمیکردم که دارم بزرگتر میشم.هنوزم که هنوزه وقتی خوب میرم تو بحر سنم باورم نمیشه ٢۵ سالم شده و تا چند ماه دیگه ٢۶ هم تمام میشه .شاید فکر کنید مثل خانوم ها که سنشون رو کم میگن میخوام سنم رو کم بگم یا وانمود کنم جوونم.

اما من این رو با تمام وجودم میگم که خیلی وقته اصلا احساس نمیکنم بزرگتر شدم.هنوز مثل بچه ها میدوم ،می پرم بالا و  پا یین ، شیطنت میکنم میخندم... همون مواقعی که سنم رو بش خوب فکر میکنم ترس تمام وجودم رو میگیره !!! روزا داره میگذره .دارم کم کم وقت ها و فرصت ها رو از دست میدم.

چند وقته که به خودم میگم اگه درسم تمام شد چی؟ اگه دکترام رو هم گرفتم ،بازم بیشتر خوندم و سر کار هم رفتم و روزام به همین منوال گذشت بعد چی؟ درسم تمام شد میرم سر کار، کار و کار و کار.شب و روز ....اگه یه روز به جایی رسیدم که به همه ی هدف های کوچیکم رسیدم و فرصت کردم بشینم و روزم به سرعت نور نگذشت،اون روز چی؟ چی دارم که به خودم بگم؟ تو همه ی این روزا و شب ها که با شتاب به سمت دانشگاه و محل کار و مهمونی و مسافرت و ... رفتم چی با خودم برداشتم؟ چه کار کردم که تو خلوتم بهشون افتخار کنم و برچسب روزمرگی بشون نزنم ؟

مو به تنم سیخ میشه ،ترس همه ی وجودم رو میگیره اگه نتونم کنار همه ی این شتاب ها چیز با ارزشی رو پیدا کنم.تو همه ی این تلاش هام دنبال چی میگردم؟

تا حالا از قطار پایین اومدید و توقف کوتاهی داشتید که ببینید برای چی سوار قطار تند روی زنگی شدید ؟

خدایا کمکم کن از لابلای در خود گم شدگیم خودم رو پیدا کنم.خدایا کمکم کن که دیر نشه.خدایا نگذار روزی خودم رو بشناسم و  پیدا کنم که خیلی دیر شده باشه .

وایسا دنیا وایسا دنیا ،من میخوام پیاده شم.

/ 1 نظر / 10 بازدید