86.اریکسون


امروز تماس تلفنی خاصی داشتم،از شرکت اریکسون بام تماس گرفتن،جریان از این قرار بود که من از پارسال تا الان مدام برای کار تو این شرکت اپلای میکردم و همیشه ی ایمیل میگرفتم مبنی بر اینکه من انتخاب نشدم برای اون کار،اما دیروز داستان یکم فرق داشت،مثل همیشه آماده بودم بخونم که ریجکت شدم اما این بار نوشته بودن که تو مرحله ی اول قبول شدم و حالا باید تو ی تست شرکت کنم اگر قبول شدم که بام تماس میگرن اگر نه که دیگه ایمیلی نخواهند  فرستاد،تستش ی تست آی کیو بود تو مدت زمان ۳۰ دقیقه،که من اینترنتی انجامش دادم،امروز بام تماس گرفتن که نتجیه امتحانم خوب بوده و میخوان بام مصاحبه کنن،منم که تو بهت و حیرت بودم دنباله واژه ام میگشتم و در عینه حال  سعی میکردم خودم رو کنترل کنم ،اول قرار شد برای دوشنبه،اما بدش بم گفت ی چنتا سوال الان میپرسن ازم ،از بینه سوالش یکیش این بود که آیا برنامه نویسی رو در حد عالی بلدم یا نه،چون این شغل کارش مدیریت قسمت برنامه نویسی هست،و من لازم دارم که برنامه های مهندس های دیگه رو چک کنم و در صورت لازم اصلاح کنم،منم که ی آن از اسمه مدیریت اونم تو شرکت اریکسون ترسیدم بش گفتم من برنامه نویسی رو در حد کارای خودم و پروژه هام و ازمایشگاهم بلدم و هرجا هم که گیر کنم به کمک اینترنت مشکلم رو حال میکنم،اما در اون حد نیستم که بخوام ی گروهی از مهندس ها رو مدیریت کنم !!! خلاصه اینکه سر این صداقتم اونم بم گفت پس خودت فک میکنی این کارو نمیتونی انجام بدی؟منم گفتم همونطور که گفتم در حده مدیریت به برنامه نویسی تسلت  ندارم،این شد که همه چیز تمام شد و اون شخص که پشت تلفن بود گفت پس من پروفیلت رو نگه میدارم و در صورتی که کاری بود که برنامه نویسی توش این همه اهمیت نداشت و مرکز کار محسوب نمیشد بات تماس میگیرم،وقتی قط کردم تو عالم   هپروت بودم ،نمیدونستم خوشحال باشم که تو تست قبول شدم و ۶ خان از هفت خان رستم رو اونم تو شرکتی که همیشه آرزوش رو داشتم توش کار کنم گذروندم،یا ناراحت باشم از اینکه صادقانه تواناییم رو گفتم و کار رو به راحتی از دست دادم !!! یکم که فک کردم دیدم خیلیم بد نشد،الان میدونم که لااقل شرایط و توانائی در همچین شرکتی رو دارم و فقط کافی که تمام تلاشم رو بزارم روی قوی کردن برنامه نویسیم،اینجوری نقطه عطفه این شرکت و کار پیدا کردن توش رو پیدا کردم و ضعف  خودم رو هم فهمیدم و در کنارش فهمیدم توانائی هائی هم دارم که خودم باورشون نداشتم ،میدونم دیر  یا زود تو اون شرکت کار خواهم کرد، البته اگر خدا بخواد و اگر تو قسمتم نوشته باشه، که به قوله استیو جابز خدا بیامرز،اتفاقات زندگی بر اساس برنامه ی خاصی هست که همشون به هم ربط دارن و ما ممکنه ارتباطشون رو همون موقع نفهمیم و وقتی متوجه بشیم که برگردیم و پشت سرمون رو نگاه کنیم ،و مهم اینه که به حرف و ندای قلبمون گوش بدیم و ایمان داشته باشیم که ی هدفی پشت همهی مسیر های  زندگیمون هست.به امید روزی که موفقیت هم عامل شادی و رضایت اول خدا بعد پدر مادرم باشن.

 

(متن مربوط به دیروزه نیشخند)

/ 2 نظر / 4 بازدید