106.اعتماد +از خود گذشتگی

دیروز تو فرودگاه مسکو که بودم خیلی مسائل تو ذهنم میومد ،اما بدترین چیزش همون حس غربت بود، ی حسی هست انگار گلوت میگیره بغض سنگین میکنی ... خیلی حس بدی امیدوارم کسی بش دچار نشه ، اونجا به ی ایراد بزرگ خودم پی بردم و کلی با خودم صحبت کردم که برنامه ای بچینم که این اشتباه رو دیگه تکرار نکنم.
وقتی بلیت گرفتم تنها نبودم با یکی از بچه ها این بلیت و این تاریخ رو تعین کردیم قرار بود با هم بریم و با هم برگردیم ، آدم وقتی رو کسی حساب میکنه اتوماتیک ی سری مسائل رو میزاره به عهده ی اون ،میشه ی جور تکیه کردن ،اعتماد کردن ، اما زندگی خیلی پیچیده تر از این هست که آدم به کسی اعتماد یا تکیه کنه .
مثال کوچیکش میشه اینکه من اگر تنها بودم این مسیر رو ممکن نبود انتخاب کنم چون توقف تو ی کشور دیگه اونم با مدت زمان طولانی و کیف سنگینی که معمولا حدود ۱۰ کیلو آدم توش میزاره و  باید مدام رو کولش بکشه لااقل برای ی دختر کار جالب و راحتی نیست ، اونم با وضع و حال منی که اگه برم ایران وقتی میام به شدت وضع روحیم به هم میریزه ...
اون زمان که بلیت رو گرفتم به این فکر کردم که با یکی از بچه ها هستم و خب هم از بابت تنهائ کمی وضعم  بهتر میشه هم اون توقف وقتی کسی باشه که باش صحبت کنی برات تحملش راحت تره هم درد غربت تو ی کشوره سوم عزیتت نمیکنه ، خلاصه اینکه هرگز اون روز به این فکر نکردم که آدم نباید تصمیمات زندگیش رو با تکیه به دیگران بگیره ، چون به هر دلیلی ،فرقی هم نمیکنه به چه دلیل ، به هر دلیلی ی جا اون تکیه گاه یا شونه خالی میکنه یا کارش ی جا گیر میکنه و به راحتی تو میمونی و تصمیم اشتباهی که گرفتی ، مثله این میمونه که کامل به یکی تکیه کرده باشی اما اون جا خالی بده و زیر پات رو خالی کنه ، من خودم دو بار خیلی جدی بنا به کاری که برام پیش اومد اومدم بلیتم رو عوض کنم اما این کار رو نکردم ، ولی همراه من خیلی راحت حالا به هر دلیلی این کار رو کرد ...
اینجا من نمیشینم اون آدم رو برسی کنم و ببینم نامردی کرد یا خود خواهی کرد یا هر چیز دیگه چون ما مسول رفتار آدم ها نیستیم، و اگر کسیم در حقمون ظلمی بکنه یکی اون بالا هست که به کارش رسیدگی بکنه ، اما تو این داستان به راحتی میتونستم خودم رو سرزنش کنم بابت اینکه چطور خیلی ساده اعتماد کردم و برنامم رو هم از نظر زمان هم مسیر طوری چیدم که رو دوستم حساب باز کرده بودم ، اگر همون زمان یکم شک میکردم به اینکه آیا چیدن این برنامه بر طبقه اعتماد به یک نفر درست هست یا نه و آیا ممکنه این شخص بخاطره کار خودش یا هر چیز دیگه برنامش رو تغیر بده یا نه ، و اونوقت میتونستم به صراحت بش بگم که نه اون تاریخ رو قبول میکنم نه اون مسیر رو ، و طبق برنامه ی خودم عمل میکردم ،اگر اون دوست داشت با من خودش رو یکی میکرد اگر هم نه که خب مشکلی نبود ،هر کس بهترین مسیر رو برای خودش میرفت ،
اما امان از زود باوریم،امان از اعتماد بی جا ا که من دارم . امان از اینکه فک میکنم همه مثل خودم حواسشون به مسولیت هاشون هست  .
حالا خدا رو شکر میکنم که در حد سن خودم خیلی کمتر تو این زمینه خطا میکنم اما خب بازم ی جاها از دستم در میره و اشتباه میکنم،اما این سفر هم شد ی بهانه و ی نقره داغ که یادم بمونه به کسی اعتماد نکنم و برنامه ی زندگیم رو با کسی یکی نکنم .حتا اگر ی برنامه ی معمولی مثل ی سفر باشه .
تو این دنیا آدم به هیچ کس جز خانوادش نباید اعتماد کنه ، با همه باید خوب بود و احترام گذشت اما اعتماد هرگز !! این دنیا دنیا ی شده که آدم ها تو کارشون اولین چیزی که در نظر میگیرن خودشونه ، جالبه ی موضوع  یادم اومد که بگم ،
شاید هرکس بخونه بگه خودتم همینطوری ، اما این داستان جالب رو بگم ، من با مشاوری صحبت کردم و تستی ازم گرفت که بر اساس اون تست بم گفت تو از حد نرمال هم بیشتر از خود گذشتگی میکنی !!!! طوری بام صحبت کرد که این ی کار کاملا اشتباه و من باید خودم رو اصلاح کنم !!!
این رو راست میگه که من از خودم  بخاطره دیگران میگذرم چون این عینه واقیعت هست  ، درست دو موردش رو یادم میاد ی بار یکی از فامیلامون که مریض بود من رو در شرایطی گذاشت که مجبور شدم از وقت خودم و وضعیت خودم بگذرم ولی اون کار رو بکنم، اون زمان با دوستم بودم ، دوستم خیلی راحت پیچوندش ،اما من نتونستم، رفتمو کاری که خواست رو براش انجام دادم با اینکه به شدت خودم تحت فشار قرار گرفتم، حالا جالب بودن داستان به اینه که همین دوست خودش ی بار یکی از تکلیفش گیر کرده بود و ی جوری به من نیاز پیدا کرد ، و خودش هم خوب میدونست که من اون روز چقد تحت فشار ی تکلیفی بودم که دد لاین داشت و واقعان تحته فشارش بودم ، اما باز وقتی دیدم کسی بم نیاز داره با خودم گفتم ی جوری یکم به خودم بیشتر فشار میارم اما بذار مشکلش رو حل کنم ،
حالا کجاش جالبتر از همست ؟ اینکه همین آدم وقتی میدید من این همه از خودم برای دیگران میگذرم کلی تعجب میکرد و تمجید که چقد من روحه بزرگی دارم که از خودم میگذرم برای بقیه ، اما وقتی از گفته ی اون مشاور با خبر شد به این نتیجه رسید که نه ،اونقدرا هم کاری که من میکردم ارزشمند نبوده و درستش این هست که آدم تو زندگیش اول به خودش اهمیت بده بعد به دیگران !!!
شاید اون مشاور خیلی معروف بوده باشه ،اما من هرگز حرفش رو قبول نمیکنم ،چون اگر دنیا بر این پایه باشه که آدم ها اول خودشون رو در نظر بگیرن بعد باقی همون وضعی میشه که کسی به فکر کسی نخواهد بود و لااقل اون دنیا برای من ارزشی نخواهد داشت ،
به نظره من اگر آدم میتونه کمی به خودش فشار بیاره که ی جا به یکی کمک کنه و مسولیتی رو در قبال  لااقل کسانی که ادعا میکنه براشون ارزش دارن حس کنه تو زندگیش خیلی موفق تره ،
مثالش اینکه وقتی من تو زمان نیاز به داد کسی برسم بی شک هم دنیا ی خودم  رو حفظ کردم هم آخرتم،مگه ما فقط قرار به فکر این دنیای خودمون باشیم ؟ تازه اینم که نباشه قطعا وقتی کسی ببینه براش وقت میزاری و وقت نیاز به دادش میرسی ی جا هم که تو درمونده بشی به دادت میرسه ، قانون های خدا تختی نداره ،خدا میگه یکی بدید چندین برابر بتون میدم ، اصلآ برای پاداش گرفتنش هم که نباشه ی چیزی هست به اسمه وجدان و روحی که خدا توش دمیده ، هرچقدر این روح رو پاک تر نگه داریم به اون اصلی که خدا آفریدتمون نزدیک تر میشیم ، و خودمون بیشتر از زندگی لذت میبریم، لذت های زندگی فقط این نیست که خودمون خوب زندگی کنیم و کار به کار کسی نداشته باشیم یا کمک هامون رو محدود کنیم به زمانی که همه جوره توانش رو داریم،
آخه مگه این منصفانه است که وقتی یکی واقعا بت نیاز داره به صرفه اینکه مصلا حالش رو نداری یا خودت ی لذتی یا ی آزادی رو از دست میدی کمکش نکنی؟ وقت نیاز هست که باید به داد آدم ها رسید ، اگه دست کسیو بگیری شکی نکن که خدا هم یجا به وسیله ی یکی دست تورو میگیره ،
به خدا که اگه همهی آدم ها باور داشتن که فقط قرار نیست تو این دنیا بتازونیم که به لذتها و خواسته های خودمون برسیم و این وسط هرکیم خواستیم له کنیم دنیا بهشت میشد ، به نظر من بزرگترین درد این دنیا و مردمش اینه که دچار خود خواهی شدن، انقد این دنیا براشون لذت بخش شده که همه چیز رو حتا کمک هاشون رو وقتی میکنن که چیزی از خودشون  کم نشه !!! آخه چیزائی که خدا بمون داده همش وسیلست ، میخواد  ببینه چطور ازشون استفاده میکنیم ؟ توشون غرق میشیم و حریص تر  یا نه همشون رو وسیله ی میکنیم برای درست استفاده کردن ،خدا همهی این چیزاای که داریم رو خودش داده خودشم  به آنی میتونه بگیره، تنها چیزی که از خودمونه عمل و فکر ماست ، که چقد تو راه درست استفادش کنیم .
اخ اگه همهی آدم ها میتونستن معنی و زیبائی از خود گذشتگی  و مسولیت رو بفهمن دنیا بهشت میشد
همهی درد و غم من همیشه از این دنیا و آدم هاش اینه که خود خواهی و لذت های دنیا چشمای آدم ها حتا اون مشاوری رو گرفته که به من میگه این ایراد که این همه از خود گذشتگی میکنی !!!
دکتر الهه قمشه ی بار تو صحبتش میگفت وقتی میخوای  به کسی کمک کنی دیگه نپرس چقد میخوای ؟ اگه قصدت کمک کردنه هر چقدر که خودت میتونی کمک کن .
/ 3 نظر / 9 بازدید
samane

** سلام دوست عزیزم خسته نباشی پست های بسیار زیبا و باحالی داری به سایت من هم سر بزن اگه تمایل به تبادل لینک داشتی بگو پیروز و سربلند باشی **

حقدوست

[لبخند][قلب][گل][لبخند][قلب][قلب][گل][لبخند][قلب][گل] سلام دوست ارجمند. مطلب جدید در وبلاگ که شاید هنوز ندیده‌اید: [گل][گل]>>> آیا «دکتر شیخ» را می‌‌شناسید؟ الگویی واقعی برای پزشکان امروز!!! http://bia2mofid.persianblog.ir/post/597/ [گل][گل]>>> احادیث زیبا در مورد «سخت ترین چیزها در نگاه حضرت عیسی(ع)» و «دوری از گناه حتی در جای خلوت» http://bia2mofid.persianblog.ir/post/596 [گل][گل]>>> دو داستان زیبا از دو معصوم http://bia2mofid.persianblog.ir/post/594 [قلب]>>> توصیه می‌کنم: در ابتدای ورود، پست «تذکراتی ‌‌برای‌‌‌‌استفاده‌‌بهترازوبلاگ» را بخوانید. شاید برای وبلاگ خود شما هم به دردتان بخورد. [قلب] منتظر حضور شما هستم. [لبخند][قلب][گل][لبخند][قلب][قلب][گل][لبخند][قلب][گل]

abji bozorgeyeye ghad kkotah albate dar had 2 cm

az nazare man az khodgozashtegi marzi nadare bazi vaghta in niaze khide mast.dar vaghe ba komak be digaran ehsase zibayi dari.albate az khodgozasjtegi dar haghe kasi faghat ye ja bade ke baes beshe dar haghe yeki dige badi beshe.agar na khahare gole man har moghe betuni be yeki komak koni in lotfe khoda be to bude ke too in mored to ro az bandash biniaz karde va taze baes shode lotfe khodesh az janebe to zohoor kone.pas bayad shokr kard ke khoda inghad be to lotf dashte.khoda az hame biniaze va khodesh oonjoori ke bekhad ba vasete ya bivasete be bandash komak mikone