81.من و دندونهای بی معرفت ام شایدم با معرفتم و چنتا نکته

نه آخه این انصافه؟ منی که این همه به این دندون هام اهمیت میدم و این همه به فکرشونم اینجور بم خیانت بکنن؟ آخه مگه چند نفر آدم پیدا میشه که روزی سه بار رو حتما و گاها ۴ بار دندوناشون   رو مسواک بزنن  ؟ از بس مسواک میزدم به قول مامانم مینای دندونم رفت البته این شوخی اما انقدر دندونای حساسی دارم که اگر یک روز سنسوداین نزنم کافی ی شکلات بزارم تو دهانم تا مغز استخون های این دندونم یخ بزنه !!!
کلا دندونم جنسشون هیچ خوب نیستن اما هرجور بود با کلی مراقبت تا همین هفته نه ی دندون کشیدم نه یکی پر کردم ، اما امان از اون روزی که با وجود این همه مراقبت و توجه عزیزت از پا درت بیاره . بلاخره در سن ۲۶ سالگی کارم کشیده شد به دندون پزشکی برای پر کردن دندون ،اونم نه یکی ،دو تا !!!! البته خیلی پوسیدگیشون سطحی بود در حدی که دکتر گرامی لطف کرد و حتا آمپول بیحسی هم نزد و من موندم و اون دستانم که به جای فریاد مانتوی مبارکم رو میگرفت تو مشتش و دلی که از درد غنج میرفت . 
حالا میرسیم به دوتا نکته ی مهم، اولین نکته این که من عجیب از دندون پزشکی میترسم ،این همه کارم به دکتر کشیده تا به حال و آمپول های جانانه ا که زدم اونم تنها و تو غربت اونم به شکلی که اگه بگم دلتون کباب میشه اما صدام در نیومده و نترسیدم،ولی عجیب از این دندون پزشکی و آمپول بیحسیش میترسمو بدم میاد، وقتی نشستم که جناب آقای دکتر دستان مبارکشون رو با اون مته و چکش داخل دهانم بکنه هی تو دلم از ترس آیت الکرسی رو میخوندم و هی به خدا میگفتم خدا کسی که نیست همراهم که لااقل دستامو بگیره یا یکم دلداریم بده که کمتر بترسم ،خودم و خودت ،دیگه به بزرگواری خودت خودت کمکم کن که زود تمام شه و زیاد درد نکشم، این حرفا رو تو ذهنم مرور میکردم و مدام دستای دکتر رو نگاه میکردم که ببینم کی اون آمپول هراسناک رو میاره به سمت دهنم و از درد اون متش دستامو مشت میکردم که بعد حدود یک روبع فهمیدم دیگه کار داره تمام میشه و از آمپول کار گذشته و دیگه نیازی به آمپول نیست، وای نخندید تو دلتون بم ها ،اما خوشالم که درد کشیدم اما اون آمپول بیحسی رو نزدم تو دلم کلی به خدا گفتم خیلی کارت درسته و همش این جمله به ذهنم میومد که  خدا بهترین یاور انسان .و عجب کمکی بم کرد،دید تنهام و ترسیدم و زبون روزه کم مونده از ترس آمپول سکته کنم خودش به دادم رسید، 
میخوام این رو بگم که عجیب دارم به عمق توکل به خدا پی میبرم ،مدتهاست که خیلی جاها خیلی تنها میشم و خیلی هم خسته و گاها دلم میگیره اما عجیب وقتی تو همون حال بش توکل میکنم و بش میگم خدا دیگه همه چیز و خودم رو میسپارم دست خودت ، انگار ی چیز محکمتر از کوه میشه تکیه گاهم،
توکل یادتون نره،فقتم به خودش توکل کنید نه به بندش .
و اما نکته ی  دوم، میخوام اینو بگم یا بپرسم به نظرتون آدمها هم مثل دندون من هستن ؟ یعنی اگر جنسشون خراب باشه هرچقدرم بشون خوبی و لطف کنید آخرش ی جا پشتت رو میشکنن یا نه مشکل از خودمونه ؟ کجاش رو میگم مشکل از خودمونه ؟ اینجاش که من اگر ددندونم رو در کنار مسواک زدن هم مرتب نخ دندون میکشیدم و هم آب نمک قرقره میکردم امکان د اشت هیچ وقت کارم به اینجا بکشه؟  یعنی کمکاری از خودم بوده ؟ یعنی مصداقش تو زندگی در مورد آدمای کمی جنس خراب همینه؟ اگر خوب حواسمون رو جمع کنیم و همیشه به بهترین شکل حامی و یاورشون باشیم اونم جنسشون تغیر میکنه یا نه آخرش ی جا و ی روز بر میگردن به همون جنسه خورده شیشه دارشون؟
 
راستی وقتی به پروانه جونم از جریان دندونم و اینکه انقدر برام مهمه که میخوام حتما راجبشون تو وبلاگم بنویسم گفتم ، بم گفت حتما بنویس که وقتی پروانه دهانش رو باز کرد که دندوناش رو بم نشون بده دیگه از خجالت سرمو انداختم پایین و دیگه این لوس بازی ها رو در نیاوردم ،آخه پروانه ی من عجیب کارش به دندونپزشکی بستست ،تقریبا همهی دندونای پایینش اونم در حده عصب کشی پوسیده شدن ،و وقتی من از بی معرفتی دندونم مینالیدم کلی بم چیز گفت و گفت واقعا که دختر لوسی هستی و باید خوشالم باشی که تا به حال هیچیشون نشده و الانم خیلی سطحی بودن ،هرچقدرم که خوب ازشون مراقبت کردی مساله اینه که ۲۶ سال ی دونه دندونه خرابم نداشتی و اگه الان به این روز افتادن به خاطر اینه که عمرشون رو کردن و باید خراب میشدن،اینم از پروانه جونم و اینکه چقدر منو حرف بارون کرد که دندونات واقعا خوبن،آقای دکتر هم همین حرف رو بم زدن یعنی وقتی گلایه کردم که من خیلی میرسم چرا پس اینجوری شدن  گفت وضعیت دندونات خوبن  ،اما خب چون خودم خیلی هواشونو داشتم بیشتر از اینا انتظار داشتم ،نزن پروانه نزن ،چشم حق با توئه عمرشونو کردن و باید زودتر از اینا خراب میشدن ،نزن بابا،دختر به این گلی که زدن نداره
/ 2 نظر / 4 بازدید
پروانه

شیوا من وبلاگتو مرتب می خونما.... :) خواستم بگم که بدونی :)

سعيدي

www.azdta.blogfa.com السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا / از وبلاگ وزين وزيبايتان بازديد نمودم مطالب خوبي داشت با اجازه شما چند مطلب را براي استفاده در وبلاگم البته با ذكر منبع برداشت نموده ام اگر مقدور شد ما را با نام ( ازدواج وطلاق) لينك فرمائيد