91.دلم آن قلعه ی سخت

در دل کوه غرور ،

 بر سر قله ی دور،

قلعه ای از فولاد قد کشیده سوی نور ،

 کسی از اینهمه مرد ،

 دستی از این همه دست ،

فاتح قلعه نشد ،

 نه به تدبیرو نه زور ،،،،

روح من آن کوه است ،

دلم آن قلعه ی سخت که ندارد به درون ترس شکست ،

هر دم از جوشش خشم یا غم و کینه و مهر ،

میرود برج دلم دست به دست ،

"آه ای عشق و امید ای فاتح ،

فتح کن قلعه ی فولاد دلم ،

دلم از کینه و نفرت پوسید،

برس ای عشق بفریاد دلم"

نکته : کینه و نفرت تو دلم جا نداره ,دلم از این همه بغض و درد پوسید ناراحت

/ 0 نظر / 4 بازدید