32.اولین روز در مرکز شهر کارلسکرونا

سلام به دوستان
الان اینجا ساعت ۱:۱۸ بامداد هست و من بلاخره فرصت پیدا کردم چهار خطی بنویسم
اول اینکه این لپتاپ حرفه فارسی نداره و من به مکافات دارم تایپ  میکنم .فقط چند کلمه بگم بعد در اولین فرصت مفصل مینویسم.
خواستم بگم دلم براتون تنگ شده به خصوص  برای پروانه ،هیچ زمان تا این اندازه احساس نکرده بودم ی دوسته واقعی چقد ارزشمنده،البته ارزشه پروانه برام ی دنیا بود اما الان شده قد ۳ دنیا .
نمیتونم بگم چهقد دلم میخواست اینجا بودی پروانه،هر جا میرم به بچه ها میگم جای پروانه خالی،و بالاتر از اون فهمیدم مادر و پدر و خواهر و کلا خانواده یعنی چی،قدر بودنشونو بدونید،من تازه ۲ روزه اینجام اما به اندازی ۲۵ سال عمرم دلم برای خانوادم تنگ شده و به شدت جای خالیشون رو حس میکنم و تازه فهمیدم که فقط باشن هرجور باشه مهم نیست.ی دل قرص به آدم داده میشه وقتی خانواده کناره آدمه،وقتی نیست بار ی زندگی با همه ی  سختیش میفته رو دوش  آدم و  .....
دلم براتون تنگ شده،دوست داشتم  میتونستم بیشتر بنویسم،اما باید برم بخوابم  که فردا کار دارم.نمیدونید چقد یک نفره همه کارا رو کردن سخته،اما اینم بگم که اینجا واقعا  کارا خوب پیش میره و رو نظم  قانون و همه کمکت میکنن جوری که کیف میکنی بری تو ادارات و بانک ها و کلان جاهای که کار داری.
ی عکس میزارم تا بعد:
/ 5 نظر / 12 بازدید
محمد و مونترا

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟‌ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رم

محمد و مونترا

سلام هزاران درود و سلام به آبجی خوب و عزیزم پروردگار مهربان رو هزار مرتبه شکر می کنم که به سلامت رسیدی[قلب] دلم ما هم برات به شدت تنگ شده [قلب] امیدوارم هرجار باشی دلت شاد و تنت سلامت باشه خیلی خوشحال شدم پستت رود دیدم ... بدرود گلم [گل]

محمد و مونترا

نم بقیه شعر اونجا جا نشد [نیشخند] با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟‌ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! ...

امیر علی

[گلآن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی . پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند همه میدانند که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه میترسند همه میترسند ، اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم سلام به شیوای عزیز خوشحال شدم که به سلامتی رسیدی واست آرزوی بهترینها رو دارم[گل]

درسا

امیدوارم زودتر به شرایط عادت کنی.....خوش بگذره عزیزم[ماچ]